محيا با روسري
سلام خيلي وقته از محيا ننوشتم
محياي مامان تنها تو اصفهانه و محيا با باباش تو يزده
ماماني هرشب ، كارش شده گريه. محيا داره دندوناي اسياب
ش در مياد همش داره لاغرتر و لاغرتر ميشه.
با اينكه بابايي از اون شربتاي تقويتي ومولتي ويتامين خارجكي براش ميگيره ، ولي كوچولوي ناز من باز لاغر و ضعيفه.
فداي چشماي نازش بشم من.
بابايي ميگه محيا داشت البوم عكسها رو ورق ميزد تا عكس مامان نرگسو ديد بهش گفتم مامانيه ، ي ذره نگاه به عكس كردو شروع كرد بوسيدن عكس ماماني.
وقتي از بابايي شنيدم به حال دختر مظلوم و غريبم گريه كردم.
خدايا شكرت بخاطر وجود دخترمهربون و عزيزم در زندگيم. نعمتتو تكميل كردي. ممنونم

*
*
*

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


محيا با روسري 
